صمد پورموسوی: قوپوز (ساز) مادر همه سازهای آذربایجانی است. به همین دلیل در آذربایجان اسم عام “ساز” به طور خاص فقط به قوپوز اطلاق می شود. تاریخ پیدایش ساز داستانی طولانی دارد که من در این مقاله تنها به مواردی از آن اشاره خواهم کرد.
بعضی ها قدمت ساز را با تاریخ پیدایش و رشد تمدن در آذربایجان یکی می دانند. میرعلی سید سلامت در کتاب “مقدمه ای بر کتاب دده قورقود” و “اصلی و کرم” ساز و صنعت آشیقی را در اساطیر ترکی جستجو می کند. او بر این باور است که از بررسی دده قورقود و داستانهای حماسی و عاشقانه آشیق ها می توان به این نتیجه رسید که موتیفهای اساطیری پنهان در متن آنها قطعا به دوران اولیه تمدن بشری مربوط است. یعنی آن زمان که هنوز اندیشه فلسفی و دینی شکل نگرفته و بشر اولیه دوران آنیمیستی)زنده پنداری( و توتمیستی را می گذراند. …
این اسطوره شناس با تحلیل دقیق از محتوا و شکل داستانهای آشیقی معتقد است که این آثار کهن بی شک مانند ادیسه هومر و یا گیل قمیش یکی از ابزارهای مهم شناخت تاریخ اندیشگی یک سرزمین است. او آشیق های امروزی را همان شامانهای دوران کهن می داند.
استاد و محقق محترم دکتر ضیا صدرالاشرافی برای اولین بار نشانه های آشیق ها را در تمدن ایلامی شناسایی کردند. ایشان تصویر تنها مجسمه آشیق ساز بدست در موزه لوور پاریس را با توضیحی در مجله تریبون چاپ سوئد منتشر کردند. این مجسمه 4700 سال قدمت دارد و نوازده ای ساز به سینه را در حال داستان سرایی یا آواز خواندن به وضوح نشان می دهد.
روند تکاملی ساز و هنر آشیقی ساز مثل همه آلات موسیقی دیگر شکل اولیه خود را حفظ نکرده است. اما به طور کلی آنچه مهم است تحول نقش اجتماعی این هنر مردمی است که در طول تاریخ بسته به دوران خود نقش و ویژگی تازه ای داشته است. مثلا اگر شامانها را اجداد نخستین آشیق ها بدانیم، نقش آشیق در جایگاه شامان مراقبت از قبیله در مقابل نیروهای خبیث بوده است. او فردی بوده که با هنر جادویی کلام، موسیقی و حرکتهای موزون نیروهای طبیعی را تسخیر و با ارواح ارتباط برقرار می کرده، بیماریها را با نیروی ویژه اش شفا می داده و بلایای طبیعی را دور می کرده است.
بعدها نمود غیرقابل انکار آشیق در “کتاب دده قورقود” با نام اوزان نمایان می شود. دده قورقود در داستانهای این کتاب شخصیتی پیغمبرگونه دارد. او به عنوان مردی حکیم با چهره ای روحانی و قدرتی معنوی حاضر می شود، در بین ایل حرمتی در حد تقدس دارد، عمرش بیش از عمر یک انسان معمولی است و از حکمت دنیا و ماوراالطبیعه باخبر است. قهرمانان از او نام می گیرند و مردم عادی از پندهای فیلسوفانه اش برای سوالات بنیادین بشر راجع به مرگ، زندگی، عشق و … پاسخ می یابند.
بی شک پدیده دده قورقود نه تنها برای بازشناخت هنر آشیقی بلکه برای شناخت تاریخ، فرهنگ و عادات زندگی مردم آذربایجان نیاز به بررسی های آکادمیک عمیق دارد. در دوران بعد از دده قورقود روند تکاملی آشیق و ساز را از داستانهای حماسی مانند کوراوغلو و یا از داستانهای عاشقانه مثل اصلی-کرم می توان دنبال کرد. گرچه تاریخ شکل گیری این داستانها مشخص نیست و هنوز هم عناصر اساطیری در جای جای داستانها مشخص است اما به طور کلی شکل معاصر این داستانها مربوط به مناسبات دوران فئودالیته می باشد. آشیق در داستانها نقشی اساسی در مبارزات مردم علیه خانها و فئودالها بازی می کند.
صنعت آشیقی تنها در یک دوره زمانی خاص از شکل مردمی خود بیرون می آید و آن زمانی است که شاه اسماعیل –که خود نیز شعر می سرود- آشیق ها را به مانند مریدان مذهبی به دربارش راه می دهد. چهار صد آشیق معروف آن زمان و در راس آنها آشیق قربانی نقش مشوق های سپاهیان شاه اسماعیل صفوی قبل از جنگ را بر عهده می گیرند.
آنها همچنین مراسمهای شادی و عزاداری حکومتی در دربار صفوی را برگزار می کنند. در این دوران و پس از آن عقاید مذهبی اسلامی با ادبیات آشیق ها آمیخته می شود.
در دوران قاجار “آشیق علعسگر” جدا از شخصیت مردمی و عاشق پیشه اش درس حکمت و دین هم می دهد. هنگامی که عهدنامه ترکمنچای آذربایجان را به دو قسمت می کند باز این آشیق ها هستند که دردنامه گویای مردم این خطه می شوند و تاثیرات رنج جدایی را با آوای ساز در می آمیزند و باز می آفرینند.
در دوران معاصر آشیق ها در محل تجمات مردمی حضور دارند. به همین جهت بررسی های اخیر درباره آشیق ها آنها را خنیاگرانی به شمار می آورد که در قهوه خانه ها و عروسیها ترانه سرایی می کنند.
آشیق در انقلاب مشروطه برای حیدرعمی اوغلو، ستارخان و زینب پاشا شعر و داستان می سراید و روح انقلابی مردم را تقویت می کند. در انقلاب 21 آذر 1321 که منجر به خود مختاری یک ساله آذربایجان به رهبری محمد جعفر پیشوری شد صدای آشیق حسین جاوان با شفافیت بی نظیرش بر روی گرامافونهای سنگی ثبت می شود. (بعد از این دوران ثبت و انتقال صدای آشیق ها به دورانهای بعدی شروع شد.).
وقتی که نویسنده مردمی آذربایجان “صمد بهرنگی” در رود آراز غرق می شود، این ساز و آواز آشیق است که از زبان یاشار
و اولدوز نغمه های پر از فراق و حسرت برای صمد بهرنگی باز می گوید. در انقلاب 57 در تب و تاب سیاسی جو دانشگاه تبریز آشیق حسن اسکندری سرود “من فدایی ام” را می خواند. بعد از انقلاب به مدت کوتاهی صدای آشیق ها از رادیو و تلویزیون دولتی به گوش می رسد اما به دلیل ممنوعیت موسیقی این هنر به مدت بیش از یک دهه به حاشیه رانده می شود. بعد از سالهای 1370 با رشد حرکت های حق طلبانه ملی در آذربایجان آشیق ها در کنار این جنبش قرار می گیرند. در تجمعات اعتراضی مردمی در قلعه بابک آشیق ها حضور محسوس و موثری دارند. همچنین به دلیل سیاستهای نرم دولتی در مقابل موسیقی، هنر آشیقی به فستیوالهای داخلی و خارجی راه می یابد.
